فرصت عاشقی میسر بود ما ولی بی خیال او بودیم
***
مرغ حقم که در همه ی احوال
ذکر علی علی به زبان دارم
یک روزنه به باغ جنان دارم
گاهی دوچشم پرده درم ابریست
گاهی دو ابر قطره چکان دارم
گاهی خیال می کنم این هستم
گاهی خیال می کنم آن دارم
با عشق حیدر است که می فهمم
دارایی تمام جهان دارم
مرغ حقم که در همه ی احوال
ذکر علی علی به زبان دارم
اینک بهار شیعه ز راه آمد
باغی شکفته بین خزان دار م
عید غدیر مظهر جوشش شد
با حیدرم اگر جریان دارم
احساس می کنم که نجف هستم
اذن دخول را به زبان دارم
باید مدام وقف علی باشم
این چند ر وزه ای که زمان دارم
بی شک زلطف ومرحمت مولاست
فردا اگر که برگ امان دارم
می وزد نسیم اهل بیت
باز از حریم اهل بیت
می شوند کل کائنات
مست از شمیم اهل بیت
ذکر هر شب فرشته ها
قصه ی قدیم اهل بیت
پر شده کتاب بندگی
از امید وبیم اهل بیت
باورش چقدر مشکل است
محنت عظیم اهل بیت
وعده ی محققق خداست
جنت النعیم اهل بیت
*
دست رد نزن به این گدا
آه ای کریم اهل بیت
بالاخره به وطن بازگشتم ، زندگی در رشت علیرغم همه ی مشکلات کاری و درسی
خاطرات خوبی برایم داشت و آن هم اشنایی با شاعران این دیار سرسبز بود
که تحمل مشکلات را برمن آسان کرد
شاعرانی چون : آرش پورعلیزاده ،رضا نیکوکار ،مجتبی حاذق ،امیرخانپرور،
رضاهدایت خواه،امیر توانا ،جواد پیشنماز
و ذاکرین مخلض اهل بیت:حاج جواد کامرانی ،ابوذر بیوکافی
، حمیدرضاکامرانی ، جواد پوربهلول و الیاس محمودی .
اینک بعد از مدتها به روز نکردن آمداه ام با غزلی
به مناسبت لشکر کشی آل سعود بر ای کشتار شیعیان بحرین
به راه انداختن حمام خون در بحرین توسط سعودی های وهابی
آن هم در ایام فاطمیه غرور هر شیعه ای رو جریحه دار کرده
به امید روزی که حرمین از دست این کفار نجات یابد .
اللهم عجل لولیک الفرج
ابرهای سیاه آمد ه اند توی این روزهای بغض آلود
همچنین سردی زمستان است همچنانی که سوز عشق نبود
بتگران باز سر برون کردند بت شکن ها اسیر پاییز اند
شعله اش را ببین به بام جهان باز روشن شد آتش نمرود
دشمنان علی چه بی تابند باز دندان غیظ می فشرند
در کمین اند ابن ملجم ها با همان تیغهای زهرآلود
غاصبان قصد غصب حق کردند کو چه دلشوره ی عجیبی داشت
با لگد درب خانه را وا کرد آنگه افتاد اتفاق کبود
بوی قوم سقیفه می آید هیزم آورد ه اند باز از نو
مادرم وسط در و دیوار خانه افتاد بین آتش و دود
توی ایام فاطمیه ببین شور لشکر کشی قوم لعین
شوق کشتار شیعیان دارند شیخشان از بهشت می فرمود !
این سیه کارها که می آیند دشمنان علی و زهرایند
تا تشیع ز ریشه خشک شود نقشه ها می کشند آل سعود
ننگ تخریب بارگاه بقیع بر جبین سیاهشان ماند ه است
هتک حرمت به مسجد و قرآن ، باردیگر به جرمشان افزود
در جهانی که غرق رنگ وریاست پرچم وهابیت بالاست
شیعه اینک غریب و مظلوم است ، کاش می آمد این زمان موعود
قروه - اردیبهشت90
نسیم بود که می رفت تا رها برود
به سمت مقصد هموار نا کجا برود
نسیم بود که از کوچه های شهری لال
بلند شد که به دنبال آن صدا برود
میان راه نگاهش به کوچه ای افتاد
و پلک زد که بیاید غریبه تا برود
نقابها پس دیوارها به هم خیره
کجاست خانه ی تو ؟ مرد پس کجا برود؟
غریبه منتظر یک نگاه یک همراه
...و ماه رد شد تا پشت ابرها برود
و ذ هن کوچه از اینجا به بعد آشفته است
چگونه دل بکند زین همه وفا برود !!!
*
چه اعتبار به آن بیعتی که پوسیده
چگونه دست خدا روی دستها برود ؟
عجب صراحت تلخی ست ظلمت کوفه
چگونه این خبر آخر به کربلا برود ؟؟؟
غزل می بارد از لبخند خوشبختانه ی زهرا
چه مهتابی ست این گوهر که دریا را به وجد آرد
چه دری می شود این ماه این دردانه ی زهرا
حدیث شمع بود و ماجرای شهره ی خوبان
که می بینند جبراییل را پروانه ی زهرا
طلوع سبط اکبر بود ونسل عشق جریان یافت
طراوت می وزید از طره ی ریحانه ی زهرا
سحرگاهی که ماه میهمانی سبز وبارانی ست
جوانه می زند اول گل از گلخانه ی زهرا
فلک آیینه گردان رخ ماه کرامت شد
و افطار از لب لعلش شده عیدانه ی زهرا
چه کرد آینه در بی نظیر منظرها *
شعاع روشنی افتاد روی سردرها
نسیم بود که می گشت پیک روز وصال
حریم بود که پر می شد از کبوترها
شب ولادت تو عرصه ی شکفتن شد
به یمن مقدم تو باز شد همه درها
به اجتماع نشستند قدسیان دورت
امید نان و نوا داشت سایش پرها
هنوز حسرت دیدار کربلا داریم
هنوز شور تو ای عشق مانده در سرها
پل صراط ، توقف ، دو دست ساقی تو
چه راحت است در اینجا خیال نوکرها
*(دیدنت بی نظیر منظره هاست) مرحوم حسین منزوی
دوشیزه غزل زیر نکاح عشق است
هرچند که خون او مباح عشق است
از قامت کعبه پرده برخواهد داشت
آن مرد که کارش افتتاح عشق است
***
فرمود به یوسفش که در چاه بیا
در مجلسی از ترنج گهگاه بیا
در کلبه بی روزنه ای منتظریم
یا حضرت خورشید شب است آه بیا
***
افتاده در این میانه مستاصل عشق
چون مساله ای بدون راه حل عشق
از جرگه عاشقان کسی می آید
با پرچم سرخ یالثارات ال ... ع ش ق
چهره ی آیینه اینجا در غبار غربت است
چرخش این چرخ فانی بر مدار غربت است
سوزش باد خزان با دشت غوغا می کند
برگ می افتد زشاخه نوبهار غربت است
چهره های زرد،قامتهای خم،دلهای خون
یادگاران همیشه ماندگار غربت است
تاب برگشتن به جان کاروان رفته نیست
باز می گردم به جایی که دچار غربت است
همسفر با صوت قرآن و سر پر شور تو
رد شدم از هرکجا دیدم شرار غربت است
از غم مرگ سه ساله شد دوچندان غربتم
قامت همچون کمانم شاهکار غربت است
اربعینی آمد و من زنده ام، شرمنده ام
زائرت در ناله های زار زار غربت است
تا جهان باقی ست ای آغاز بی پایان من
شانه های زخمی من زیر بار غربت است
السلام علیک یا اباعبدالله
فرا رسیدن ماه محرم رو به همه شیفتگان ارباب تسلیت عرض می کنم و
از همشون تو این ماه التماس دعا دارم
ضمنا یه وبلاگ جدید زدم در مورد شعر مداحی
که جا داره از مداح بزرگوار اهل بیت (ع)جناب آقای میثم نادی
که در این زمینه به بنده حقیر کمکهای زیادی کردن تشکر کنم.
این غزل رو به یاد مسجد کوفه ولحظه های عشق بازی کنار
ضریح حضرت مسلم(ع) گذاشتم
طوفان اسیر در دل دریای شهر شد
مردانگی ترانه ی بیجای شهر شد
در ظلمتی که کوچه به چنگال گرگهاست
خورشید هم موافق سرمای شهر شد
در چشمهای خیره به هم بهت مبهمی ست
راز نگاه مــــرد معمــــای شــهر شد
بخت بلــند را به فرومایگان چه کار؟
پیشانی ات خطوط خطرزای شهر شد
اینجا حساب حنجره را خوب می رسند
با شیوه ای که شهره ی فردای شهر شد
حالا اذان مناره ی خود را شناخته
وقتی سرت بلند ترین جای شهر شد
